تبليغاتX
از بیگانگی تا یگانگی
چسب زخمی به روی زخم تنهایی ات بگذار و ادامه بده

در جایی که هیچ محبتی نیست

فرصت طلب باش و تمامی خارها را جمع کن!

از چاله چوله های ذهن که گذشتی

و لنگ لنگان که به انتهای راه رسیدی

تازه می فهمی که آخر همان اول است

بی کم و کاست !

صبح را با یک لیوان شیر سربکش

کفشهایت را درنیاورده از نو بپوش و

با لبخندی از جنس خدا بازهم ادامه بده.

+ نوشته شده توسط حسین ایجادی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 21:45 |
هیچ کاردی حوصله دلهره دستان مرا ندارد ‌

فرار می کند!

و هیچ کادری مرا در خود جای نمی دهد

عکاسها در یک شب همه گورکن شدند

در دنیای دیگر کشی مجالی هم برای خودکشی هست؟

خودم را در کادرهای مختلف یکی یکی امتحان می کنم

و با کارد کوچک و کوچکتر

تا مناسب آگهی ترحیمم شوم 

+ نوشته شده توسط حسین ایجادی در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 20:8 |

دوستت دارم آزار دهنده ترين جملات بود

و هر ديداري و سلامي همچو اسكناسي كهنه ، گوشه نداشت

در آنسوي خيابان

دختركي در امتداد فصلهاي سياه

تمام آرزوهايش را گريه ميكرد و

شبگردي رازهايش را در گوش كوچه چال.

در اينسو در نگاه من كه سكوتي پر دردسر است

همه به يكباره يخ بستند

و تنها مرگ با آغوشي باز و يك فنجان قهوه داغ انتظارم را مي كشيد

بدون شير و شكر !

+ نوشته شده توسط حسین ایجادی در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 20:12 |

مي خندم.

بلند بلند.

به دندان كهنه و پوسيده اي كه اكنون ديگر در دهانم نيست.

بي اعتنا به آينه و چين و چروكهايم

در دل به دروغ به خود مي گويم :

اين دنداني شيري ست

و من اكنون كودكي هفت ساله ام !

+ نوشته شده توسط حسین ایجادی در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 21:54 |

دريايي آرام با طعمي مجهول

مرد بي آنكه شناگر خوبي باشد دل به دريا زد

زني در ساحل خنديد

+ نوشته شده توسط حسین ایجادی در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 21:58 |


Powered By
BLOGFA.COM