چسب زخمی به روی زخم تنهایی ات بگذار و ادامه بده
در جایی که هیچ محبتی نیست
فرصت طلب باش و تمامی خارها را جمع کن!
از چاله چوله های ذهن که گذشتی
و لنگ لنگان که به انتهای راه رسیدی
تازه می فهمی که آخر همان اول است
بی کم و کاست !
صبح را با یک لیوان شیر سربکش
کفشهایت را درنیاورده از نو بپوش و
با لبخندی از جنس خدا بازهم ادامه بده.
+ نوشته شده توسط حسین ایجادی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت
21:45 |